پارت صد و سی و پنجم :

دل دانیال برای بدن کشیده و پٌر دختر رفته بود.نمی خواست وسط آن بحران دلهره آور و سخت به بدن جذاب و جوان او فکر کند اما نمی شد! سخت بود برایش.همه چیز این دختر برایش تازگی داشت و جذاب بود.می دانست همیشه اینطور نمی ماند اما مطمئن بود دلش می خواهد او را برای مدتی طولانی داشته باشد.نمی دانست پیوند و نزدیکی بیش از حد با او را می خواهد یا نه! اما یقین داشت امکان دوباره زنده شدن و نفس کشیدن و شاد زندگ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    مادربزرگ بیچاره،چقد سخته اینطوری براش

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خیلییی

    ۳ ماه پیش
  • نگین

    0

    مرسی برای پارت هدیهههه چقدر دلم برای انسیه سوخت ای جان😓😓😓😓😓😓😓

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️